بی تو با خاطره هایت چه کنم؟
تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم... و همین ساده ترین قصه یک انسان است... تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم... و تو هم می دانی... تا ابد در دل من می مانی... نمیدانم چرا دلتنگ می شود این دلـــم گاهی خیلی ساده . . . کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند پس بهتر است یک امشب را سکوت کنم چرا که گاهی سکوت رنگ معصومیت هاست وقتت را نمی گیرم.... فقط.. اگر اجازه دهی گل می شوم در گلدان نگاهت... سبز می شوم در بهار حضورت گاه با یک گل سرخ ُ گاه با یک دل تنگ ُ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایانُ و حدس میزنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کردهای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی ! من از کنار پنجره ترا نگاه میکنم و تو به نام دیگری مرا خطاب میکنی ! بخاطر تو من همیشه با همه غریبهام و تو کمتر از غریبهای مرا حساب میکنی! و کاش از همان نگاه اولت گفته بودی... که در نبود من دوست انتخاب میکنی!!! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت ..

برایت جاری می شوم همه احساسم را
سایه می شوم
آفتاب را می خرم
اگر بخواهی..
جوانه می زنم در لا به لای ذهنت..
ستاره می کارم
عشق در جاده انتظارت می بارم...
ببین!!
همه کرمهای شبتاب را به فال نیک می گیرم اگر اجازه بدهی...


نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت
21:34 توسط ...| |
امشب فرهنگ واژه هایم حالش خوب نیست
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت
8:14 توسط ...| |
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت
8:13 توسط ...| |
زندگی باید کرد!
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت
14:29 توسط ...| |
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت
23:6 توسط ...| |
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت
9:56 توسط ...| |





